| باورم نمي شد كه اين مرد سيه چرده ي دراز ديلاق كه دائما در كشمكش قدرته همان مصدق بزرگي باشه كه سياست و قدرتش دولت هاي بزرگ زمان رو به ناكامي كشونده و عظمت روح و مناعتش همه ي سياست پيشگان رو منكوب كرده بود. ما نسلي هستيم كه مصدق رو نديديم ...اما اونو مي شناسيم ... تاريخش رو خونديم و با فهم اون به ايراني بودنمون افتخار كرديم... براي ما تغيير چهره ي اون حتي اگه در قالب تغيير تاريخ هم باشه مفهومي نداره ... اما نسل بعد از ما... نسلي كه كمتر به تاريخ ارج مي ذاره... قطعا او را همونطوري متصور خواهد شد كه مي بينه.
از سريالي تحت عنوان پدارخوانده صحبت مي كنم كه به تازگي درحال پخشه...و نمادي رو كه از مصدق عرضه كرده... آيا اين يه جور سياسته؟ مخدوش كردن چهره ي مردي كه همه ي دوران عمر پر ارزشش رو صرف اعتلاي ايران و ايراني كرد؟
تاريخ ما پره از فراز و فرود سياست پيشگاني كه قدرت، مناعتشون رو زير سوال برده ... اما مصدق بزرگ مردي بود كه ايستاده و نشسته؛ منيع و سربلند زندگي كرد و تا آخرين لحظه ي حيات به ارزش هائي كه سالها از اونها دفاع كرده بود وفادار ماند...مرد بود...مردي كه از اسب افتاد اما هرگز از اصل نخواهد افتاد... من با هيچ زباني نمي تونم اوج ستايش و احترامي رو كه نسبت به اين مرد بزرگ قائلم به قلم بكشم ... اما به فرزندم و دانشجويانم و هر كسي كه گوش شنوائي داشته باشه مي آموزم كه به دور از مكر زمانه ي سياس هميشه منصفانه قضاوت كنند...
سال ها بايد كه تا يك سنگ اصلي زآفتاب لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن
سال هابايد كه تا يك كودكي از روي طبع عالمي گردد نكوياشاعري شيرين سخن
سال ها بايدكه تا صاحبــــــدلي پيداشود بوسعيد اندر خراسان يا اويـــس اندر قرن
|