| نمي دونم چرا اين شبها به شدت دلم مي گيره... به ترمه ي عزيزم سر زدم ... هواي گريه داشت!... منم نشستم گوش دادم و يه عالمه اشك ريختم... براي همه ي دنيائي كه داشتم و ندارم... اين يارو شكسپيرم هي بهم سيخونك مي زد كه...
If you cry because the sun has gone out of your life, your tears will prevent you from seeing the stars
مي دونم ولي چي كار كنم... دست خودم نيست... دلم طبله كرده... نمي دونم چرا هميشه پشت سرمون قشنگتره... با همه ي سايه هاي وهم آلودي كه بر روي آينده انداخته... با همه ي چرا ها و اماها و اگرهاش... با همه ي سختي ها ودلتنگي هاش... با همه ي اشكها و آرزوهاش... فقط چون از دست رفته؟ يا چون دنبال چيزي مي گرديم كه اون قسمت دراماتيك ما رو اغنا كنه؟ يا مثل بابا آدم به خاطر پشيموني؟ يا مثل زن لوط از روي فضولي؟...
مي شه كه دلتنگ گذشته ها نشد؟ مي شه گريه نكرد و اشك نريخت؟ در كجاي زمين كسي با وجدان ارام و بي هيچ پشيماني زندگي مي كنه؟ يا در كدام نقطه ي دنيا ذاتي مبراي از كنجكاوي وجود داره؟... مي شه كه مثل كشتي يوگي هميشه فقط به سوي آينده رفت؟ ...
چيزي در درونم ...درون همه ي ما ... متعلق به گذشته هاست... و از زمان تغذيه مي كنه... تا ياد بگيريم... تا عميق تر دوست داشته باشيم... تا وجود سختمون نرم بشه ...تا حال و اينده رو بسازيم.
پ.ن: اگه كسي دلش هواي گريه كرده مي تونه اينجا رو كليك كنه.
هواي گريه با صداي استاد همايون شجريان
|